زبان ما مي ماند؛ چون ما مي خواهيم
ليثي حبيبي
رستم عزیز،
حرف هایت درست است؛ امّا با همه ی این ها، به امید باید زیست. باید مبارزه کرد تا این شرایط مصنوعی ایجاد شده برای مرگ زبان مادری را شاید بتوانیم پس بزنیم. هنوز ما به آخر نرسیده ایم. هنوز امیدی برای نجات این زبان غریب و کم نظیر در جهان وجود دارد.
دلم می خواهد بنشینم و های های برای سر زمین مادری خود گریه کنم؛ ولی گریه چاره ی کار نیست. پس ما هیچ راه دیگری بجز این نداریم:
مَدییس بلَـــکَه دارُون تˇ بــــرا
شَو دَلَــــکَه اِستیرَه چَمَه چــرا
بینویس شتˇدیلی چکَه چکَه
ویـــر بدا خالَه سَرُون، بغرو تکَه
رستم عزیز،
همین با شتاب به سوی پرتگاه رفتن مرا ترسانده. مرا زهره ترک ساخته.
قدیم حتّی غیر بومی ها، معلّمین و سپاهیان دانش وقتی به ماسال می آمدند، بعد از خدمت وقتی می خواستند راهی شهر و دیار خود شوند، روز خدا حافظی با مردم به زبان تالشی حرف می زدند.
خان های ستم پیشه ی قاجار که تالش زمین را به روز سیاه نشاندند، شاخه ای ازحکومت خود را در ماسال زدند. و بعد از مدّتی نه فقط آن خان بازی متوقـّف و جمع شد، بلکه خود آن ها نیز تالشی را به عنوان زبان مادری پذیرفتند. حالا مردم روستای «درخانه» از هر تالشی تالش ترند. فقط می توان از لهجه ی ویژه شان تشخیص داد که کمی با ماسالی ها فرق دارند.
حالا همان ماسال که بی هیچ اجباری، معلّمین، سپاهیان دانش و مردم غیر بومی آن جا تالشی می آموختند، چاقو به دست گرفته و دارد خود زنی می کند. خیلی ها هنوز خودشان فارسی بلد نیستند، دارند به کودکان خود مثلاً فارسی یاد می دهند.
مادر و کودکی در کافه ای در ماسال نشسته اند. کودک می پرسد: بز بابا کَی می آید؟
مادر جواب می دهد: هسه می آید، هسه می آید. و ... ادامه ي مطلب ...
«شعر تالشی»، پایگاهی ست برای شناخت و شناساندن شعـــــر شاعران تالش زبان؛ شعــری که علیرغم توانایی ها و ویـــژگی های منحصر به فــرد خود، بنا به دلایل ریز و درشت بسیار، هنوز بخت و اقبال آن را نیافته است تا در جایگاه بایسته و شایسته اش بنشیند و به مطالعه گرفته شود.